بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
خورشید زندگی
خورشید زندگی
هلیا دختر نازم

niniweblog.com

موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:32 | دوشنبه 5 ارديبهشت 1390 توسط مامان سارا

هلیای خوشگلم هفته پیش کلا" مریض شده بودی ویروس جدید و سرسخت اسهال و استفراغ که خدا رو شکر با کمک مامانی و دکتر تکیار عزیز خوب خوب شدی ولی کلی دختری لاغر شد و هیچی نخورد تا اینکه امروز بعد از یک هفته استراحت و دعاهای من و مامانی گل  به مهدکودک رفتی و مریم جون کلی دلش واست تنگ شده بود.

 

گل مامانی همیشه شاد و سلامت باشی که با سالم بودنت کلی خونمون رو شاد و پر از انرزی می کنی.

 

72iz3aceqfjxui6t2ec.jpg 

vvk3fibo9o3thkjidhh9.jpg



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES

نوشته شده در تاريخ 15:19 | شنبه 10 ارديبهشت 1390 توسط مامان سارا

هلیای نازم سلام دیگه تقریبا آخرین روزهای فروردین ماه است اولین ماه سال ۹۰ هم تمام شد. اومدم که از فروردین بنویسم :

حدودا" ۲۹ اسفند ۸۹ بود که صبح زود با خاله نیر اینا رفتیم و عازم شیراز شدیم تو هم که مثل همیشه توی خواب بردمت توی ماشین نزدیکهای شهرضا صبحانه خوردیم و دوباره به را افتادیم توهم بازی میکردی و بعضی وقتا میومدی بغل من و خیلی وقتها هم خوابیده بودی البته ناگفته نمونه که منم خودم خیلی خوابیدم بالاخره رسیدیم آباده و نهار خوردیم من کتلت درست کرده بودم خاله هم مرغ سرخ کرده بود توهم کلی توی پارک اونجا بازی کردی هوا انقدر دل انگیز و بهاری بود که آدم یادش میرفت آخرین روز اسفند است. خلاصه دوباره به راه افتادیم و رفتیم و ساعت ۴ و نیم بود رسیدیم مرودشت خیلی باغ بزرگ و سرسبزی بود از فرداش تمام بازدیدهای ما در سال ۹۰ شروع شد (راستی تحویل سال هم ساعت ۳و ۵۰ دقیقه بود که ما هممون خوابیده بودیم ولی شب تبریکات را به هم گفتیم( تخت جمشید پاسارگاد نقش رجب تخت رستم در مرو دشت و باغ ارم باغ دلگشا باغ عفیف آباد ارگ کریمخانی سعدیه و حافظیه در شیراز در ۵ روز رفتیم . تو خیلی از باغ ارم خوشت اومده بود و همش میگفتی اینجا پارک ارم است.

بعد در روز ششم فرودین رفتیم به سمت بوشهر دشتسان ارژن خیلی قشنگ بود ظهر رسیدیم بوشهر و نهار خوردیم و فرداش رفتیم گناوه و کلیییییییییییییییی خرید کردیم تو هم خیلی خرید کردی و برات عروسک کلی و  ال سی دی ماشین خریدم که توی مسافرت و مسیرهای طولانی حوصلت سر نره قربونت برم خیلی خوشت اومده بود و کلی ذوق کردی نهار رفتیم خونه دوست سعید توی وحدتیه

فرداش دوباره رفتیم شهرضا و یک شب استراحت کردیم و روز دهم به سمت تهران راهی شدیم.

این بود سفرنامه به شیراز /این اولین سفر من و هلیا جونم به شیراز بود

اینهم عکس هلیا خانوم توی تخت جمشید که گیرداده بود تو اون گرما چکمه بپوشه

   9g1kvrlb8lj5jep6e3.jpg

هلیای نازم سفره خانه سنتی پارسیان توی تخت جمشید خیلی سفره خونش دنج و خوب بود.

 5uyubt0u5j8t4qd1mot.jpg

 هلیا خوشگلم کنار سفره هفت سین در سفره خانه سنتی 

 

02ptmx76cnwnjrmq2ra.jpg

عکس هلیا با داداش کایکو "کامیار" در باغ سرسبز ارم

t5ktymk5m7e24yc8p8s.jpg

اینم عکس هلیا خانم تک و تنها روی تاب خوشحال و خندان از هوای دل انگیز بهاری

l1j99909rcyq725h0v1.jpg

 هلیای گردالی توی بوشهر /رستوران سنتی قوام /

2w9thsvg901i26si6qq.jpg

هلیا رستوران رضاشهر/رستوران فوق العاده سنتی و کمی درویش وار

 uremyrcreiia3ei90lvx.jpg



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES

نوشته شده در تاريخ 15:18 | شنبه 10 ارديبهشت 1390 توسط مامان سارا

دختر ناز مامان امروز چهارشنبه ۲۵ اسفند می باشد و امروز آخرین روز کاری است. امروز عمو موسیقی اومده مهدکودک (هم به مناسبت عید و هم طبق روال هر چهارشنبه) از دیروز خیلی خوشحال بودی دیروز چهارشنبه سوری بود و خیلی بازی کردی و فشفشه روشن کردی.

امیدوارم سال ۹۰ هم برای ما و برای همه نی نی گل ها سال خوب و پربرکتی باشه. یکشنبه ۲۹ اسفند صبح میریم شیراز امیدوارم بهت کلی خوش بگذره.

دوستت دارم.



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES

نوشته شده در تاريخ 15:18 | شنبه 10 ارديبهشت 1390 توسط مامان سارا

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES

نوشته شده در تاريخ 15:17 | شنبه 10 ارديبهشت 1390 توسط مامان سارا

عکسهای هلیاز نازم به مناسبت شب یلدا در مهدکودک

موضوع : PHOTO HOUSE

نوشته شده در تاريخ 15:17 | شنبه 10 ارديبهشت 1390 توسط مامان سارا

هلیای نازم الان 2.5 تمام شده و آخرای سال 89 هستیم. کلا" سال خوبی بود چشمک. نیمه اول سال که همش مسافرت بودیم  فکر کنم نصف سال رو شمال پیش مامان و بابا بودیم. تو که خیلی دوست داری و بهت خوش می گذشت. مرداد ماه تولدت را خونه خودمون گرفتیم و کیکت عروسک باربی بود خیلی ناز شده بودی و با مهمونات کلی رقصیدی. شهریور ماه کم کمک تجربه مهدکودک رفتن و من هم بدون تو بودن را تجربه کردیم و بعد از یک ماه تقریبا" به مهدکودک رفتن عادت کرده بودی. مریم جون مربی مهدکودک خیلی ازت راضی بود و میگفت شعر ها و قصه ها را خیلی با دقت گوش می کنی و یاد میگیری. بعدازظهرها با زیبا جون و نسترن جون می خوابی. ژیلا جون هم که کارهای بهداشتی تون را انجام میده. راستی دخترخالت پانیذ هم تو کلاس شما هست کلی باهم بازی می کنید. مریم جون می گه پانی خیلی حواسش به تو هست و خوب ارتباط برقرار می کنید.عزیز دل مامان کلی مطلب جدید یاد گرفتی و کلمات انگلیسی را یاد گرفتی سال دیگه اگه خدا بخواهد می خوام بزارمت کلاس حفظ قرآن.

بدون که من و بابایی همیشه دوستت داریم و هر کاری که انجام میدیم بخاطر توئه و  بودنت تو به ما انگیزه بودن و بهتر شدن می ده.

امسال قراره با خاله نیراینا بریم شیراز و جنوب کشور امیدوارم بهت خوش بگذره و بتونی تجارب جدید کسب کنی.



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES

نوشته شده در تاريخ 15:14 | شنبه 10 ارديبهشت 1390 توسط مامان سارا
صفحه قبل 1 ... 5 6 7 8 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

تازگی ها چی نوشتم

موضوعات

دوست جونای هلیا

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ









كد موسيقي براي وبلاگ

طراحی سایت آوارایان

<

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس