یه سلام گرم به همه دوستای وبلاگیمون دلم واسه همه کلی تنگ شده بود شرمنده که همگی اومدید و سر زدید ولی بازهم ما نبودیم اومدیم که دوباره اکتیو باشیم قول مردونه میدم البته اگه گرفتاریها بزاره (کلی دلیل برای نبودنم داشتم که حالا یه پست میزارم و همه رو توضیح میدم) این مهمه که هنوز دوستای گلمو رو دارم و هلیا جونم هم برای همشون پیغام میزاره
برای ری- اکتیو شدنمون هم عکس میزاریم تا پست خالی نمونه.....














به زودی خونه همه میایممممممممممم :)
موضوع : MEMMMMMMMMMORIES
این عکس روز جشن یلدا از بچه های مهدکودک گرفته شده که هلیا و پانیذ باهم عکس انداختن
موضوع : PHOTO HOUSE
سلام به همه دوستای خوب و باوفا که همش با این بی وفایی های ما میومدن و به ما سر میزدن و پیغام میگذاشتن من همش یک هفته مسافرت بودم و زود برگشتم تو این مدت هلیا هم خیلی بهش خوش گذشته بود هر روز خونه مامانی بود و کمتر به مهدکودک رفته بود دیر از خواب بیدار میشد و صبحونه که میخورد هر روز میرفت ددر یه روز هم با پانیذ و خاله پروانه (دستش درد نکنه ) رفته بودن سرزمین عجایب یه روز هم با بابایی مجردی رفته بودن خونه مادرجونی (مامان بزرگ هلیا) وقتی از سفر اومدم خونه مامانی اینا خیلی هیجان زده بودم با صدای بلند هلیا رو توی راه پله صدا کردم هلیا رو که دیدم اشک تو چشمم جمع شد احساس کردم دخملی خیلی بزرگ و خانم شده مامانی هم دستش درد نکنه هلیا رو حموم برده بود و کلی ترو تمیز شده بود موهاش بلندتر شده بود من گریه میکردم هلیا می خندید
خلاصه سوغاتی هاشو یکی یکی میدادم و خوشحال میشد و می خندید قربونش برم انقدر ذوق کرده بود که اونروز بعدازظهر از شوقش ساعت 4 بغل بابایی خوابید.
ولی خیلی تجربه ی خوبی بود که از هم دور باشیم بنظر من لازم بود که پیش بیاد (مخصوصا" برای من که خیلی احساساتی هستم)
دوباره از همه دوستای خوب و باوفام تشکر و قدردانی می کنم. (ببخشید که جواب نظرات را ندادم )

این نقاشی آدم آهنی هلیا خودش کشیده و خودشم عکس انداخته (دستش یه ذره لرزیده) از تولید به مصرف .........

موضوع : MEMMMMMMMMMORIES
هلیا جونم امشب سومین شبی هست که بدون تو میخوام برم بخوابم قبلش اومدم عکساتو ببینم و وبلاگتو ببینم وقتی دیدیمت فهمیدم که چقدر دلم واست تنگ شده آخه دیگه اشکام نمیزارن که بیشتر بنویسم فقط چند خط یادگاری نوشتم که بعدا" برات بعنوان یادگاری بمونه عزیز دلم اینجا همه چی بوی کریسمس و تزئینات سال جدید میلادی رو داره همه جا پر از وسایل کریسمس شده برات چند تا عکس میزارم که بدونی چقدر این شهر قشنگ و ساکت و در عین حال زیباست جاتو حسابی اینجا خالی کردم (البته همراه با بابایی) رفتم اینجا کلی برات شکلات و اسباب بازی خریدم ولی متاسفانه نمیشه زیاد خرید کرد چون اینجا واقعا" همه چی گرونه



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES
سلام به همه دوستای عزیز خیلی ممنون که همگی به یادمون بودید و به ما سرزدید و پیغام گذاشتین از وقتی نبودیم کلی اتفاقای خوب و قشنگ برای همه بچه ها پیش اومده
- بالاخره خواهرم پروانه جون عکسای قشنگ پانیذ جون رو توی سفر اسپانیا آپ کرده
- امیرعلی و آریا جونم بزرگتر و آقاتر شدن
- تولد النا جون شده که واسه خودش یه مینی موس خوشگل و خانوم شده بوده و کلی شیطونی کرده
- آویسا جونم کلی مامانش براش خاطرات قشنگ گذاشته
- و مریم جونم کلی از خاطرات دیاناجون گذاشته (شرمندشم شدم این همه بهش توی تولد زحمت دادیم بعدش یه زنگ بهش فرصت نکردم بزنم )
- سوری جون با خاطرات شیرین و قشنگش و عکسای بروزش که همیشه آپ هستش
- و ... دوستای دیگه ببخشید اسم همه رو نبردم.....
و اما عکسای هلیا جونم
ما دوباره در ماه آبان (طبق روال هر ماهه ) یک سفر به شمال داشتیم در مسیر رفت جاده انقدر زیبا و جذاب شده بود که من همش در حال شکار لحظه های طبیعت زیبای برف بودم. (هلیا جونم هم همه مسیر رو خواب بود)



رسم دیرینه هلیا خانوم برای خریدن کیک از کاکا و گرفتن تولد

عکس درخت خرمالو خونه مامانی توی شمال

عکس هنری اینجانب از نمای ساحل و دریا :


آدم آهنی ساخته دست خانم مهندس هلیا خانم (کلی ذوق کرد) این عکس رو هم خودش انداخته

موضوع : MEMMMMMMMMMORIES
از وقتی غایب بودیم تا حالا به روایت تصویر:
اثر هنری هلیا جونم که وقتی صدام کردم و بهم نشون داد واقعا" ذوق کردم (توی paint ) کشیده دخملی جدیدا" خودش کامپیوتر رو روشن میکنه پسورد میزنه و مستقیم میره توی paint

سفر مهر ماه به شمال و اثر هنری از مامان و هلیا

قلعه شنی ساخت بابایی

من و هلیا جونم توی ساحل

بازی توی ساحل

عکسای تولد دیانا جون چه کفشدوزک خوشگلی شده بود:


موضوع : MEMMMMMMMMMORIES
سلام
از همه دوستای خوبم تشکر میکنم که میان و به ما سر میزنن و از ما یاد میکنن منو ببخشین که دیر میام و آپ میکنم فکر کنم همه دلیلشو می دونن.
ولی قول میدم بزودی با کلی عکس بر گردم
اینهم یه مقدمه از عکسام:


موضوع : MEMMMMMMMMMORIES
سلام بعد از یک غیبت طولانی- این چند وقت خیلی سرمون شلوغ بود اولا" اینکه توی شرکت مسئولیت جدید گرفتم بعضی وقتا خیلی دیر میرم خونه ولی کلا" مسئولیت جدیدم رو بیشتر دوست دارم با اینکه خیلی کارم بیشتر شده - بعدشم اینکه هلیا جونم هفته پیش توی گلوش تبخال زده بود (اینو دیگه تا حالا نشنیده بودیم) تب شدیدی کرد وقتی بردیم دکتر گفت یا اینکه از چیزی توی خواب ترسیده یا اینکه با کسی که داشته تماس پیدا کرده .... ولی خدارو شکر خوب شد و 3روز مهدکودک نرفت و مهمون مامانی بود. خبر دیگه اینکه مادرجونی هلیا از کربلا پنجشنبه اومد و کلی درگیر اونور بودیم و دقیقا" در همون روز تولد پانیذ جون هم بود و منو هلیا نتونستیم فرودگاه بریم ولی در عوض هلیا و پانیذ کلی از خودشون قر در وکردن و رقصیدن و شمع فوت کردن و خاله پروانه کلی از خودش هنر در وکرده بود و جمعه از صبح خونه مادرجونی بودیم عصر جمعه هم که بابایی کلی حال کرد که استقلال برنده شد. و در آخر اینکه من دارم دانشگاه شرکت میکنم و درگیر فرم و ثبت نام و اینجور چیزا بودم و یه خبر مهم دیگه اینکه اگه خدا بخواد و قسمت بشه که فکر کنم یه جورایی شده و قرعه به ناممون افتاده و خدا مثل اینکه میخواد دیگه انقدر بار گناه رو دوشمون سنگیینی نکنه هفته اول مهر میخوایم برای مکه ثبت نام کنیم کسانی که مشرف شدن برای ما هم دعا کنن که استحقاقشو داشته باشیم.
بعد از این همه خبرای داغ انتظار داشتین فرصت کنم که بیام و وبلاگ دخملی را آپ کنم.
ولی از دخملی براتون بگم که کلی خانوم شده برای خودش و کلی تو کارای خونه به مامانش کمک میکنه دیگه بعد از شام من مثل مامانا میشنم و این هلیا خانومه که همه چیزو درست میزاره سرجاش......
دیشب هلیا هوس پارک کرده بود ساعت 11 میگفت مامان میشه خونمون رو ببریم کنار پارک
این هم چند تا عکس از این دوره ای که نبودیم (ببخشید این جا همه چیز د-ر-ه-م-ه)



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES
از اونجاییکه تعطیلات عید فطر 2 روز اعلام شد تصمیم گرفتیم روز سه شنبه صبح زود به سمت استان سرسبز گیلان سفر کنیم ( برخلاف همیشه که استان مازندران میرفتیم) صبح برای صبحانه رسیدیم سیاهکل واقعا" زیبا و سبز بود بعد از صرف صبحانه عازم دیلمان شدیم دست دوست بابایی درد نکنه که یه سوییت با ویوی خیلی عالی از کوه و جنگل برامون گرفته بود (توی جایی به نام اسپیلی - یه روستای توریستی با آب و هوای فوق العاده خنک و تمیز)
اسپیلی جاییه که با صدای خروسها از خواب بیدار میشی شیرتازه تخم مرغ تازه میخوری تفریحت میشه اینکه بشینی و به دشتها خیره بشی و توی سکوت شباش خودتو گم کنی جاییه که بوی کاه گلش تو رو به جایی میبره که ....... اینجا جاییکه اگه از زندگی شهری خسته شدی میتونی کمی آرامش پیدا کنی
داستان سفر ما به روایت تصویر:
منظره ای که از پنجره می دیدیم

راه جلوی خونه :

منطقه سرسبز دیلمان (پرورش ماهی)

آبشار زیبای لونک :


هلیا کنار گلای آفتابگردون

جاده بعداز ظهر ها همش توی مه بود:

دورنمای کلی از دهکده زیبای "اسپیلی":

عکسای باغ گل لاهیجان:



موضوع : MEMMMMMMMMMORIES


