خورشید زندگی

هلیا دختر نازم

خاطرات دوران بارداری

 

niniweblog.com

١387/5/2 (هفته39 حاملگی)

آخرین پيغام قبل از تولد براي ني ني نازم

سلام هلياي من خورشيد زندگي من
ماماني جونم فقط مي تونم بگم چندساعت ديگه به ديدارمون مونده ديگه زمان از روز به ساعت كم شده ومن خيلي هيجان زده هستم نمي دونم چيكار بايد بكنم يه جورايي يه حس عجيبي دارم ديشب خيلي دلم گرفته بود آخه به اين دوران قشنگ و عرفاني هم خيلي عادت كردم بخاطر همين با بابايي وضو گرفتيم و رفتيم امامزاده موسي بن جعفر و حميده خاتون اتفاقا داشتند دعاي توسل مي خوندند آخه ديروز سه شنبه بود و منم كلي دق دلي خالي كردم و حسابي برات دعا كردم ماماني جونم تو هم حتما منو دعا كن يه موقع فراموشت نشه .
هليا جون نمي دونم چه جوري احساساتم را بيان كنم چون دقيقا نميدونم چمه فقط ميتونم بگم خيلي خوشحالم از اينكه اين 9ماه به خوبي و خوشي و سلامتي گذشت تا فردا صبح ساعت 7 توي اطاق عمل خدانگهدار عزيز دلم ولي من تا بهوش بيام تو ميتوني بابايي و مامان بزرگ مهربونت و ببيني منو احتمالا آخرين نفر همديگر را مي بينيم انشاالله فردا اين موقع تو بغلم هستي و دارم بهت شير ميدهم. اميدوارم از اينكه زياد مي خوام نگات كنم ناراحت نشي آخه خيلي دوستت دارم.
بابايي هم قول داده امروز زود از سركار بياد خونه ماماني هم مياد تا وسايل تو رو جم و جور كنه جيگر من مثه اينكه اين ديگه آخرين پيغامي كه برام ميزارم ياد اولين روزهاي آشنايي مون بخير كه نميدونستم چي بنويسم ولي الان ماشالله ديگه نميتونم دست بردارم بقيه حرفامو مي زارم وقتي خودت اومدي بهت ميگم.

براي بابايي هم دعا كن كه هميشه رزق و روزي حلال براي خونه عشقمون بياره و هميشه تندرست و سالم و سلامت باشه و هميشه سايه اش رو خونمون افكنده باشه.

به اميد ديدارمون فردا بيمارستان مادران

niniweblog.com

1387/4/31 (هفته39 حاملگی)  

شعر براي هليا

سلام عزيز دل ماماني

زندگي من اين شعر از طرف بابايي براي تو عزيز دلم سروده شده است. دست بابايي درد نكنه با اين همه احساس پاك و قشنگش. من از طرف مهمون دلم از بابايي تشكر مي كنم.
راستي اين شعر زيبا را توي وب سايت تو گذاشتم و قراره با يه خط زيبا برامون بنويسن تا توي اتاق خوشگلت هم بزنيم.

هليا جون ديگه خيلي كم تا پنجشنبه مونده مواظب خودت باش و براي من دعا كن.


سلام از ما به تو اي نوگل زيبا به تو خورشيد بي همتا تو اي هليا
سلام از ما به تو اي چهره معصوم نوراني تو اي تنها اميد لحظه هاي خوب عرفاني
سلام از ما به تو اي غنچه نورسته شيدا حضورت گرمي دلهاي ما، هليا
نمي داني چه شوري در دل مادر چه شوقي است در دل بابا چه غوغايي است در دلها
سلام از ما تو اي آسمان، اي غنچه روييده در دستان تابستان ، تو اي باران
بمان با ما كه جاري مي شود از تو نواي گرم لالايي، ميان روزهاي خوب و رويايي
تو آغازي ، شروع سبز پروازي، براي لحظه هاي شاد ما تو قصه پردازي
قدومت پاك و نوراني

سلام از ما به تو هليا، به تو اي نوگل زيبا
سلام از ما ...
از طرف بابايي
تيرماه 1387

niniweblog.com

1387/4/30 (هفته39 حاملگی)  

سه روز به ديدار

سلام عزيز دل ماماني

ديگه همه چي برات آماده است و همه منتظر شما هستن.
پنجشبنه ساعت 7 توي اطاق عمل بيمارستان مادران مي بينمت ماماني جونم

اميدوارم سالم و تپل و مپل دنيا بيايي و منو بابابيي را از تنهايي درآري.

قربونت برم
مامان سارا

niniweblog.com

1387/4/24 (هفته38 حاملگی)  

ده روز ديگر به ديدار باقي است

سلام گل من هلياي من زندگي من

حالت خوبه ماماني ديگه تكونات مثل قديما نيست باوقار تر تكون ميخوري و دل ماماني وبابايي تو شاد مي كني.
هلياي گلم فقط ده روز ديگه به ديدارمون مونده ديگه وسايلتو جمع و جور كن كه همه وسايليت اينجا واست مهيا است من و بابايي هرچي كه مي بينيم قشنگه برات خريديم ديگه نميدونم چي كم داري كه بخرم ولي قول ميدم يه سري هم باهم بريم خريد.
هليايي من هنوز واسه خودم هيچي نخريدم بايد برم يه سري لباس مادرانه بخرم و يه تيپ درست و حسابي جلوي دخملم بزنم.
عزيزم وعده ديدار ما در روز پنج شنبه 3 مرداد در بيمارستان مادران (برام دعا كن برات دعا مي كنم)

راستي هليا دوباره بابات منو تنها گذاشته و رفته زاهدان ماموريت البته يه روزه است فردا انشاالله برميگرده خاله و كاميار امشب ميان پيش ما كه تنها نباشيم.
مواظب خودت باش و حسابي تپل مپل شو كه لپاتو مي خوام بخولم.

فدات بشم مامان سارا

niniweblog.com

1387/4/17 (هفته37 حاملگی)  

اتاق هليا خانم

سلام هلياي من

از وقتي خانه نشين شدم كمتر برات نوت ميزارم ببخش ماماني رو
عزيز دلم ديروز بالاخره ماماني و خاله هاي مهربونت وسايل خوشگل و صورتي تو رو آوردن و همه را چيدن فردا قراره بابابايي و ماماني بريم از خانم دكتر نامه بيمارستان را بگيريم (بيمارستان مادران) تاريخ بدنيا اومدنت هم سوم مرداد است. ديگه خيلي كم مونده كه چهره ناز و گردت و ببينم و ببوسم و بهت شير بدم ماماني جونم ولي يه كمي اضطراب دارم تو براي من دعا كن منم براي تو دعا مي كنم جيگر طلا مواظب خودت باش (قربون اون سر خوردنت برم) راستي من 63 كيلو شده ام تپل من


niniweblog.com

1387/4/5 (هفته35 حاملگی)  



سلام هلياي من خورشيد زندگي من

يكشنبه توي سونو ديدمت حق داري ماماني اينقدر تكون بخوري ماشااله هزارماشاله ديگه بزرگ شدي و جات خيلي كوچيكه ديگه خيلي كم مونده ماماني فقط منو دعاكن كه بتونم صحيح و سالم به دنيا بيارمت ديگه خيلي دلم واست تنگ شده هر روز فيلم و عكس سونوتو نگاه مي كنم و قربون صدقه ات ميرم راستي ديروز روز مادر بود اگه خدا بخواد تو هم سال ديگه اين مراسم هستي بابات قول داده برام كادوي روز زن فردا دوربين ديجيتال بخره كه از هر لحظه زندگي شيرين تو عكس بندازم.

نانازمن الان بابايي رفته فوتبال و من خونه تنهام فردا ميشه يك هفته كه ديگه سركار نمي رم ولي هنوز تختو كمدت حاضر نيست امان از دست اين نجارها

خوب ماماني خوب خوب استراحت كن كه زود خانم تپلي بشي و بياي تو بغل ماماني
مي بوسمت عزيزم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

niniweblog.com

1387/3/29 (هفته34 حاملگی)  


سلام زندگي من

عزيز دلم ديگه همه چي داره محيا ميشه ديروز با ماماني و بابايي و خاله پروانه رفتيم واسه شما و پاني كمد و تخت خريديم ولي گفته يك هفته ديگه تحويل ميده (خيلي خوشگله عين خودت گرده) رنگش هم صورتي كم رنگه - پرده اتاقت هم آماده شد روش عكس باربي داره بابارضا هم برات از ماموريتي كه رفته بود يه عروسك خوشگل خريده ماماني جون عجله نكني زود بيايي سروقت سالم و سرحال و قبراق بيا كه اون لپهاي خوشگلتو ببوسم
برام دعا كن
راستي فردا آخرين روز كاري ماماني است قول ميدم كه ديگه استراحت كنم و بخورم و بخوابم تا اينكه تو توپولي و سالم به دنيا بيايي.

ميبوسمت از ته دلم

niniweblog.com

1387/3/25 (هفته34 حاملگی)  

اتاق هليا

سلام هليا جونم

خوبي ماماني ديشب تو خواب مي ديدمت با پاني داشتي بازي مي كردي ولي چهره تو رو قشنگ نديدم ديگه خيلي كم مونده تا چهره زيباي توپولتو ببينم و ببوسمت
ماماني خاله پروانه پري نير و من پنجشنبه رفتيم براي تو و پاني همه چي خريديم و تا بعدارظهر داشتيم مي گشتيم همه چي خوشگل و صورتي و صدفي برات خريدم اخه كاغذ ديواري اتاقت هم صورتي خرسي شد همه چي فقط منتظر تو هستن خلاصه هر چي واست مي بينم مي خرم ديگه يواش يواش همه منتظرن حتي بابا رضا (بابابزرگت) بابا رضاي خودت هم خيلي به من ميرسه

خيلي مواظب خودت باش و براي منم دعا كن تا اين چند هفته آخرو به سلامتي به دنيا بيارمت راستي ممكن بيمارستان مادران به دنيا بيايي .

خيلي دوستت دارم نفسم

niniweblog.com

1387/3/20 (هفته33 حاملگی)  

آخرين مسافرت

سلام خورشيد زندگي من

خوبي ماماني
عزيز دلكم ببخشيد ماماني نتونست برات پيغام بزاره چون يك هفته رفته بوديم شمال پيش ماماني و بابايي هوا خيلي عالي بود و تو هم حسابي حال كردي و بزرگ شدي (ماشاالله)
فقط ترافيك موقع رفتني منو يكمي اذيت كرد

اين آخرين سفري بود كه من و بابايي بدون تو رفتيم قول ميدم ايندفعه تو رو هم ببريم دوست دارم اولين سفرت بريم مشهد پيش امام رضا

گلم فردا ماماني وقت دكتر داره براي خودت و ماماني و خاله پروانه دعا كن كه تو و پاني را به سلامت به اين دنيا بياريم.

خيلي دوستت دارم و هميشه مواظبت خواهم بود راستي براي اينكه بيشتر استراحت كني و بزرگتر شي من تا 10 روز ديگه بيشتر سركار نميام و با همكارام خدافظي مي كنم.

مي بوسمتتتتتتتتتتتتتتتت

niniweblog.com

1387/3/11 (هفته32 حاملگی)  

ماموريت بابايي

سلام هلياي نازم

ماماني جونم بابايي امروز صبح رفت ماموريت و منم از ديشب خيلي حالم گرفته است چون احساس مي كنم خيلي زود زود دلم واسش تنگ ميشه البته فكر كنم اين تغيير حالتها بخاطر دوران حاملگي هم باشه
براش دعا كن صحيح و سالم برسه
الان كه دارم اين خاطره رو برات مي نويسم داري شيطوني ميكني و اظهار وجود مي كني
مي بوسمت...............niniweblog.com

1387/3/9 (هفته32 حاملگی)  

تولد نقطه

ماماني و بابايي نقطه
تولد نقطه جون مباركه چقدر با آرامش خوابيده

براي من و ماماناي ديگه دعا كنيد بتونيم يه ني ني عين نقطه در كمال آرامش دنيا بياريم.

niniweblog.com

1387/3/6 (هفته31 حاملگی)  



سلام ماهك من

قربون اون تكوناي شيطنت آميزت برم كه ماماني رو تكون ميده عزيزم مرسي از اينكه منو دعا ميكني آخه اين روزا حالم خيلي خوبه فقط شبا خوب نمي تونم بخوابم عوضش وقتي تو بياي حسابي باهم شبا شلوغ ميكنيم و نمي زاريم بابايي بخوابه جيگرتو ماماني بخوره
مواظب خودت باش و بازم از اين تكونا بخور تا حال كنيم راستي امشب ميريم خونه خاله پروانه و پاني به پاني هم بگو آنلاين باشه.
مي بو سمتون

niniweblog.com

1387/3/1 (هفته30 حاملگی)  

خدايا شكرت

صبح بخير هلياي من

ماماني جونم ديروز با خاله پروانه رفتيم دكتر و صداي قلبتو شنيدم و خانم دكتر گفت كه همه چي رو براه است (خيلي از خداي مهربون متشكرم كه هميشه ميرم دكتر منو كلي خوشحال ميكنه چون مي فهمم كه مهمون تازه دل ماماني شاد و سرحال و سالم است)
ولي ماماني جونم دكتر به من گفت يه كوچولو زياد اضافه وزن پيدا كردم گفت كمتر برنج و نشاسته بخورم
دوستت دارم مواظب خودت باش و براي من و بابارضا دعا كن
منتظرت هستيم.

niniweblog.com

1387/2/31 (هفته30 حاملگی)  



سلام هلياي ناز من
خوبي ماماني از تكوناي خوشگلت معلومه كه خيلي با انررژي هستي ايشاالله هميشه با انررژي و سالم و سلامت باشي .

امروز ماماني وقت دكتر دارم با پاني و مامانش با هم مي ريم تا صداي قلب زندگيمون را بشنويم و ببينيم خانم دكتر اين ماه چه داروهايي بهمون ميده
ماماني جونم ديگه داره يواش يواش به روزهاي خوب تولدت نزديك ميشه عزيزم
دوستت دارم براي من و بابارضا از خدا كمك بخواه تا بتونيم تو رو سالم و صالح تحويل جامعه بدهيم.

بوسسسسسسسسسسسسسسس

niniweblog.com

1387/2/25 (هفته29 حاملگی)  


سلام بابايي جونم قريب به 2 ماه كمتر به دنيا اومدنت مونده.مي خواستم به عنوان يك پدر با تو عزيزم دختر بابايي حرف بزنم .اين يه تجربه جديده كه من و تو با هم اينطوري صحبت كنيم و گپ بزنيم.
با وجود اينكه ارتباط ماماني با تو با توجه به وضعيت موجودت خيلي بيشتره ولي خوب بعد از به دنيا اومدنت سعي خواهم كرد اين گوي سبقتو از مامان سارا بربايم و ارتباطتمون بيشتر كنم.
توي اين مدت كه با مامان هستي باعث شدي مامان خيلي سختي بكشه و دچار انواع فشارهاي روحي و جسمي بشه و البته من سعي ام اين بوده كه كمكش كنم نميدونم چقدر تونستم اين كارو انجام بدم .
هميشه سعي مي كنم توي تصوراتم از تو يه چهره اي مجسم كنم ولي برام كمي سخته كه تا دو ماه ديگه اين مشكل خود به خود حل مي شه.يه كار هم كه هنوز وقت نكرديم بصورت كامل انجام بديم اينكه با مامان قرار گذاشتيم كه چند تا كتاب در مورد روشهاي بچه داري و روانشناسي كودك تهيه كنيم كه تا بدنيا اومدنت و بعدش بتونيم بصورت كامل آموزشت بديم و خوب بزرگت كنيم.
از خداي بزرگ كه همه جا هرجا و هر وقت كه لازم بوده به ما كمك كرده مي خوام كه سالم و سرحال باشي و بدوني كه ما هم در كنار تو خواهيم بود.

niniweblog.com

1387/2/18 (هفته28 حاملگی)  



سلام ماماني گلم
خوبي عزيزكم ديگه داري هر روز بزرگتر مي شي و تكونات خيلي بيشتر شده ماشااله
خيلي خوشحالم كه سالم و سرحال هستي اميدوارم وقتي دنيا مياي اونم تو گرما اينقدر ورجه و ورجه كني و منو و بابايي را شاد كني.
راستي هليا جون ديشب با بابايي رفتيم واست يكدست لباس خوشگل سفيد با گلهاي صورتي خريدم كه كلاه و شورت داره و يقه اش ب ب است از اونايي كه من خيلي دوست دارم
نمي دونم چه حس عجيبي دارم هر وقت لباس خوشگلتو مي بينم و تو رو توش تصور مي كنم صبح ازش يه عكس انداختم تو گوشيم و هر لحظه نگاش مي كنم
دوست دارم عزيزم مي بوسمت................... مامان سارا

niniweblog.com

1387/2/16 (هفته28 حاملگی)  



سلام عزيز دلم
ببخشيد كه خيلي وقته برات پيغام نذاشتم آخه ديگه از روز 31 فروردين تكون خوردنتات خيلي واضح شده ديگه مي تونم خيلي راحت باهات ارتباط برقرار كنم (بدون هيچ واسطه اي) اولين روزي كه تكون خوردي خيلي حال كردم تازه بابارضا هم احساست كرد و اون يه حس عجيبي بود كه ما داشتيم
چهارشنبه تا شنبه هفته پيش من و شما و بابايي رفتيم شمال پيش ماماني اينا خيلي خوش گذشت هوا خيلي عالي بود آخه ممكنه من ديگه بخاطر دخمل گلم نتونم مسافرت برم.
عزيزم با تمام وجود دوست دارم و دوست دارم هر چي زودتر شكل ماهت و ببينم و ببوسم.
بابا رضا هم خيلي مشتاقه ولي بنده خدا خيلي سرش شلوغه قول ميدم اين دفعه برات پيغام بزاره.
مواظب خودت و ماماني كوچولوت باش.
فدات بشم

niniweblog.com

1387/1/21 (هفته24 حاملگی)  



سلام ماماني گلم
خوبي عزيزم
خيلي ازت ممنونم كه تو اين روزا اذيتم نمي كني آخه همش دارم كار خونه انجام مي دم ديگه خونه داره برات آماده مي شه - بابا رضا هم خيلييييييييييييييييييي زحمت مي كشه جور منم اون بيچاره ميكشه در ضمن ماماني هم خيلي كمك كرد دستشون درد نكنه.
راستي ناناز من برات يه همبازي پيدا كردم اونم دخمل خاله پروانه است كه حدودا 20 روز از شما كوچكتره فكر كنم همبازي هاي خوبي براي هم باشين. خاله بازي كنين او كي ماماني.

مي بوسمت مامانيييييييييييييييييييي

niniweblog.com

1387/1/17 (هفته24 حاملگی)  



سلام ماماني گلم
سال نو مبارك امسال سال موش موش موشي مامان

عزيزم قربون اون تكون خوردنات برم ديشب با بابارضا فيلم سونو را ديديم و كلي حال كرديم
من اين چند روز اول كاري خيلي سرم شلوغه ببخشيد منو اگه ديردير پيغام ميدم
دوست دارم هوار تا...........

مي بوسمت و به خداي بزرگ مي سپارمت.

niniweblog.com

1386/12/27 (هفته21 حاملگی)  

دختر كوچولوي مامان

سلام دختر گلم

بالاخره ديروز با بابارضا رفتيم سونو گرافي و معلوم شد كه عزيز دل من يه دختر نازه. خيلي هيجانزده شديم چون همش فكر مي كردم پسر دارم.
اما خيلي خوشحالم كه خدا خيلي منو دوست داشت و به من مونس داد و اونم توئي قربونت برم تازه باهام باي باي هم كردي و اون دست خوشگلت و تكون دادي اشك تو چشمام جم شده بود و نمي دونستم چي بگم. (راستي ديروز روز تولد منم بودش و خيلي به يادماندني شد)

امروز صبح دوباره بابايي رفت اصفهان ولي قول داده شب برگرده منم ميرم خونه خاله پروانه آخه ماماني و بابايي هم رفتن شمال و من تنها موندم (البته تو هستي)

من و تو و بابايي هم فكر كنم دوم عيد بريم پيش ماماني اينا.
بوووووووووووووسسسسسسسسسسسس
به اميد ديدار تو سال جديد 87

niniweblog.com

1386/12/23 (هفته21 حاملگی)  



سلام گلم

امروز پنج شنبه است منم اين روزها خيلي خوشالم چون روزهاي آخرساله و بابا رضا هم از همدان برگشته ماموريتش خيلي بلند نبود.
خونمون هم فكر كنم تا دوشنبه آماده شه
قربونت برم فكر كنم هفته ديگه تو سونو مي بينمت.
بووسسسسسسسسسسسسسسسniniweblog.com

1386/12/20 (هفته20 حاملگی)  

سلام عزيز دلم
واقعا" منو ببخش كه چند وقته نتونستم برات چيزي بنويسم ولي هر شب برات دعا مي خونم (ايه الكرسي) و فوت مي كنم رو چهره زيبات . فردا با خاله پروانه وقت دكتر داريم احتمالا منو مي فرسته سونو كه ببينمت حتما جنسيت تو هم معلوم مي شه ولي مهم تر از همه سالم و سلامت بودنت است .
الان بابا رضا تو همدان است و منو 2 روزه كه تنها گذاشته منم خونه ماماني هستم و اونم دستش درد نكنه خيلي بهم حال مي ده.
راستي خونمون هم داره شكل و قياقه مي گيره ايشااله تا مرداد كه تو بيايي آماده مي شه.
بعد از اينكه جنسيت تو برامون معلوم بشه كاغذ ديواري اتاقت را مي خرم.
راستي يكي از دوستات هفته پيش اومد پيش مامانش اينا قربونت برم تو كي مي آيي تا نوازشت كنم و فدات شم. اسم دوستت مهديار است. برام دعا كن منم برات دعا مي كنم.

niniweblog.com

1386/12/8 (هفته18 حاملگی)  

 


سلام ني ني گولوي من
حالت خوبه من خيلي منتظرم كه اولين تكون تو رو بفهمم چون خيلي برام جالبه حس كنم امروز با بابات قرار گذاشتيم يك كمي بريم خريد و بگرديم آخه از وقتي تو مهمون دل مامان شدي زياد نتونستم بگردم ايشااله وقتي اومدي دستتو ميگيرم و باهم مي ريم
دوستت دارم انگيزه كوچولوي من - منتظرت مامان سارا و بابارضا

niniweblog.com

(هفته18 حاملگی)  


سلام ماماني خوبي اين اولين نامه اي كه دارم واست مي نويسم اولش نمي دونستم چه بنويسم ولي الان مي بينم كه انگار تو جلوم نشستي و دارم مي بينمت.
عزيزدل من من تازه اين سايت زيبا و جذاب را ديدم و جوين شدم
دوباره بر ميگردم الان همكارم باهام كارداره. جيگرتو مامان سارا

niniweblog.com

<-PostCategory-> + بازدید : <-PostHit->
+ نوشته شده در ساعت : توسط مامان سارا